برنامه ریزی امروز + تقویم رنگی رنگی (آخ قلبون لنگی لنگیام برم ؛)
-
تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 4:26
مهدیه ...
-
تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 4:26
از اتفاقای قشنگ اسفند ماه پارسال این بود که بغل یکی از دوستام به اسم مهدیه خیلی آروم شدم؛ صبحش دلم گرفته بود چون اشتباه کردم و یسری راز ها رو برای مامانم فاش کردم و باعث ناراحتی و دلشکستگیش شدم؛ یه خانم اومده بود مدرسه و از دعا و شهدا و .... گفت ... گریه ام گرفت؛ بعد صحبتش بچه ها پراکنده شدن؛
ایده آل ؛)
-
تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 4:26
دو تا فیلم دیگه دیدم؛ فاطمه سخته خیلی سخته ولی از عوض کردن اخلاقت که سخت تر نیست! فاطمه فردا روز توئه بیش از پیش روز توئه ! فاطمه، همون دلقک خودمون باش! فاطمه جان شبت خوش ؛ به یاد پویان ( تنها ؛) فاطمه کار ها طبق اولویت ها باید تموم بشه ، یکی بعد دیگری!!! تو می تونی عزیزم خواب خوش ببینی
ازین رسم ات بدم میاد !
-
تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 4:26
چرا عشق های اطراف من هیچکدوم به سرانجام نرسیدن؟! چرا یه زندگی واقعا عاشقانه یک در ده نع یک در صد و شاید یک در هزار باشع؟! قضیه چیه روزگار ؟!؟ آخه برای چی؟! خدایا حکمت هات منو کشته عزیزا چرا آخه ؟! برای بعضی ازین پایینیای بس نیست ؟! بیا زودتر تمومش کن و اون روی خوش زندگی رو براشون بزار رو
خطرناک بودن
-
تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 4:26
خب خیالم راحت شد؛ حالا چیکار کنیم؟! ... اممم همه چی سر جاشه فقط یجورایی باید یکم تند تر حرکت کنیم ... دوی استقامت ! عنوان پست : قبلا یه پست در این رابطه تو وبلاگهام گذاشته ام ! تو آدما هم خوب هم بد وجود داره و آدما خیلی راحت می تونن بیدارش کنن، فقط کافیه که بخوان و انگیزه لازمشو داشته با
عجیبم یا دیوانه ؟!
-
تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 4:26
خانومه درست می گفت، و البته یکی از دوستام : من عجیب ام ! البته خودم به خودم بیشتر میگم دیووونه ؛ بامزه تره گاهی فکر میکنم دو قطبی ام اما من به اندازه ی اونا وحشتناک نیستم ! + یادم رفت، اینم تو این پست بگم خوبه: همون دوستم که کینه ای و ... بود و یکی دیگه از دوستام هم بهم گفتن یکم مرموزی
داستان ترسناک ... جوراب های گمشده !!!
-
تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 4:26
فامیلامون بودن ویلا، منم یادم رفته بود چند تا جوراب بیشتر بیارم تا برم دریا و ... با مامان و بابام برگشتم خونه و جورابارو سریع گذاشتم توی جیبم و روسری ای رو هم دستم گرفتم؛ رسیدیم ویلا و منم وارد اتاق شدم و گفتم کجا بزارم کجا نزارم ... آخرسر جورابارو گوشه ی راه پله و روسریم رو روی دسته ی مبل گذاشتمو
انیشتین + ...
-
تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 4:26
خیلی وقته بکار نبردم : « انیشتین خاله » میخوام دوباره بندازم رو زبونم و معروفش کنم ؛) چرا انقدر سرما میخوره ... ازینکه اون شب با ماشین بردیمش بیرون پشیمون شدم ؛ قلبون دماغ کوچولو و دلقکیش بشم من ... آآکوچولو موچولوی خاله؛ چرا انقدر شیرینی؟! خوشبخت شی عزیزم ------- فاطمه به غیرت دخترانه ا